تبلیغات
هالیوود بالیوود - برای مخاطب خاص !ریویویی بر فیلم «غیر قابل تصور» محصول 2010 آمریکا



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:سه شنبه 25 بهمن 1390-07:41

نویسنده :مهدی مهدی

برای مخاطب خاص !ریویویی بر فیلم «غیر قابل تصور» محصول 2010 آمریکا

 

برای مخاطب خاص !

 

 

 

 

 

کری آن موس" در این فیلم در نقش "هلن برودی" یک افسر بخش ضد تروریستی اف.بی.آی ظاهر شده که بنا به دستور مستقیم کاخ سفید او و گروه کوچکی از مامورینش به منطقه ای به شدت محرمانه که تحت نظر ارتش است می روند. آن ها باید به تیمی که آن جا تشکیل شده ملحق شوند تا هر چه سریع تر مکان سه بمب اتمی را که در سه شهر بزرگ آمریکا مخفی شده بیابند. بمب گذار شخصی به نام یوسف است که توسط نیروهای امنیتی دستگیر شده و تنها کاری که آن ها باید انجام دهند این است که از او حرف بکشند. مردی به نام آقای اچ که متخصص بازجویی و شکنجه است مسئول مستقیم به حرف در آوردن بمب گذار است... ولی او به این راحتی ها قرار نیست حرف بزند...

فیلم با نماهایی پراکنده از تروریستی انتحاری که دارد رو به دوربین  صحبت می کند آغاز می شود او با نام خدا آغاز می کند و ادامه می دهد اسم من یوسف عطا محمد است و اسم رسمی من استیون آرتور یانگر...از همین اولش مشخص است که این آدم می خواهد فاجعه ای به بار بیاورد. او در فیلم ویدئویی اش مدعی می شود که سه بمب هسته ای با قدرت تخریبی بسیار بالا در سه شهر مختلف آمریکا و در سه نقطه ی پر رفت و آمد کار گذاشته و خواسته هایی دارد که در صورت عملی نشدن شان بمب ها را منفجر خواهد کرد.

«غیر قابل تصور» مطالعه ای جدی درباره ی این است که شما واقعا برای نجات جان میلیون ها انسان بیگناه تا چه حد جلو خواهید رفت؟ و این که آیا شکنجه ی یک انسان قابل توجیه و قابل دفاع است؟ شاید در آغاز شما نیز همچون هر انسان نرمال دیگری به ساده ترین و دم دستی ترین جواب قناعت کنید و خیلی ساده شکنجه را امری شنیع و غیر قابل دفاع و خارج از هر گونه اخلاقیات و معیار های انسانی بدانید، ولی با شنیدن صدای تیک تاک ثانیه ها و آگاهی از این موضوع که جان میلیون ها انسان به حرف کشیدن از یک تروریست انتحاری بستگی دارد، کم کم به درستی یا نادرستی اخلاقیات خود شک خواهید کرد. «غیر قابل تصور» به بهترین شکل ممکن تماشاگرش را به چالشی اخلاقی دعوت می کند و سوالی ساده را مطرح می کند، که اگر شما بودید چه می کردید؟ آیا با پروسه ی شکنجه ی یک انسان به بدترین وجه موافقت می کردید یا جلویش را می گرفتید، یا این که خود نیز شروع به شکنجه ی بمب گذار می کردید تا بلکه بتوانید با حرف کشیدن از او جان میلیون ها انسان بیگناه را نجات دهید؟

"گرگور جردن" کارگردان 44 ساله ی فیلم، پیش از این تجربه ی ساخت فیلم هایی همچون «ند کلی»(2003)، «سرباز های بوفالو»(2001)، «دو دوست»(1999) و «The Informers» ا(2008) را داشته که هیچ کدام از لحاظ مضمون و محتوا ربطی به تریلر خشن، تفکر بر انگیز و در عین حال سادیستیک «غیر قابل تصور» نداشته اند و خوشبختانه او موفق شده که به خوبی مسئله ی حساسی همچون درست یا غلط بودن شکنجه را زیر ذره بین بگذارد و با دوربین خود موشکافانه واکنش آدم هادر قبال یک فاجعه ی قریب الوقوع  انسانی و انعطاف پذیری اخلاقیات در چنین موقعیتی را به تصویر بکشد. فیلم هر چه جلو تر می شود ملتهب تر و درگیر کننده تر می شود. اضطراب فزاینده ای در متن فیلم وجود دارد که از یک طرف به خاطر نزدیک شدن به زمان انفجار بمب و تلفات میلیونی آن و از طرف دیگر به خاطر تشدید رفتار سبعانه ی آقای اچ است که درست یا غلط، تاییدش می کنیم و حتی در اواخر فیلم کار به جایی می رسد که ما نیز دل مان می خواهد در این فرآیند همراه آقای اچ باشیم و آن تروریست لعنتی را درست و حسابی تکه پاره اش کنیم!

یکی از نقاط قوت «غیر قابل تصور» بازی های درخشان دو بازیگر اصلی اش، "ساموئل ال جکسون" و "مایکل شین" در نقش شکنجه کننده و شکنجه شونده است. "کری آن موس" نیز بازی خوبی از خود به نمایش گذاشته، ولی او هیچ کار خاصی انجام نمی دهد و این وسط "ساموئل ال جکسون" است که می درخشد، از «پالپ فیکشن» به این سو مدت ها بود که او را در نقشی این چنین قوی و استخوان دار ندیده بودیم و  کاملا مشخص است که حسابی از ایفای نقش آقای اچ لذت برده. تماشای این فیلم بدون او غیر قابل تصور است! "مایکل شین" نیز توانسته کاری کند که باور کنیم که او یک بمب گذار عرب است که این دستاورد کمی برای یک بازیگر بریتانیایی الاصل نیست!

خشونت هولناکی در تک تک سکانس های این فیلم وجود دارد. شکنجه ی سبعانه و قانونی یک انسان بدترین نوع شکنجه است، ولی در عین حال چیزی است که با غرق شدن بیشتر در داستان فیلم کم کم تاییدش می کنید و این همان بلایی است که فیلم می خواهد بر سر تماشاگرانش بیاورد. "گرگور جردن"، کارگردان فیلم به درستی سعی در به تصویر کشیدن انعطاف پذیری غیر قابل تصوراخلاقیات در موقعیت های مختلف دارد و این ترسناک ترین نکته ی فیلم است.

این فیلم یکی از عجیب ترین ضد قهرمان هایی را دارد که تا به حال با آن مواجه شده اید. او پس از این که ساعت ها به بدترین شکل ممکن شکنجه می شود، اعلام می کند که حالا برای اعلام خواسته هایش آماده است و چیزهایی که او می خواهد تقریبن غیر ممکن است:

1.دیگر هیچ کمک مالی یا نظامی به رژیم های دست نشانده و دیکتاتوری در کشور های اسلامی تعلق نگیرد.

2. نیروهای آمریکایی از تمام کشور های اسلامی خارج شوند.

البته خب وقتی دقیق تر نگاه می کنیم، می بینیم که این لعنتی هدف بدی ندارد، بلکه اتفاقا ایده آلیسیتی است که هدفی ارزشمند را انتخاب کرده و حاضر است برای آن از زندگی اش نیز بگذرد و به بدترین شکل ممکن شکنجه شود و بمیرد. منتهی او تحت هیچ شرایطی حق ندارد برای رسیدن به هدف خود جان میلیون ها انسان دیگر را بگیرد و این که هیچ گاه هدف وسیله را توجیه نمی کند، لااقل نه چنین وسیله ای را !

یکی از جالب ترین نکات فیلم، اگر درست درکش کنیم، متمایل شدن تماشاگر به سمت آقای اچ و برانگیخته شدن سمپاتی و نگرانی تماشاگر به طرف او است. با وجود این که تقریبا در طول فیلم او تمام وقت مشغول شکنجه ی یوسف است، ولی با این حال درکش می کنیم و حواس مان به تلاش هایش برای تایید شدن کارش به وسیله ی "هلن برودی"، یک مامور اف بی آی که در آغاز به طور مطلق با فرآیند شکنجه مخالف است، هست انگار که او هلن را به عنوان یک جور کاتالیزور نگاه می کند که برای تجزیه و تحلیل درستش باید منتظر زمان مناسب باشد. برای همین است که در اواخر فیلم وقتی هلن مستاصلانه به او می گوید "هر کاری که باید انجام بدی رو انجامش بده " او می رود که کاری غیر قابل تصور را برای در هم شکستن و به حرف آوردن یوسف انجام دهد.

در یک جمع بندی کلی «غیر قابل تصور» فیلم خوب و بسیار خوش ساختی است که صرفا یک تریلر روان کاوانه ی هیجان انگیز دیگر نیست، بلکه فیلمی است جدی و پرمایه که حرف های زیادی برای گفتن دارد.
 

دیالوگ های برگزیده ی فیلم:

-یوسف:"فقط یک چیزی رو یادت باشه من این جام چون می خوام که این جا باشم! خودم خواستم که دستگیر بشم، چون یک بزدل نیستم من انتخاب کردم که حریفمو رو در رو ببینم."

 -"هیچ وقتی باقی نمونده...هیچ وقتی باقی نمونده."   همین یک جمله موتیف تکرار شونده ای است که تنها یک بار وقتی آقای اچ گلوی همسر یوسف را می برد بر زبان آورده می شود، ولی دیالوگی است که سایه اش بر کل فیلم سنگینی می کند... برای نجات جان میلیون ها انسان 72 ساعت هیچ نیست!

-آقای اچ: "فکر می کنی من باید چیکار کنم هلن؟"

-هلن: "توی حروم زاده می خوای من چی بگم؟ فقط هر کاری که باید بکنی رو انجامش بده!"

-آقای اچ: "کاری که من باید انجامش بدم مامور برودی، غیر قابل تصوره !"

فرصت بسیار کمی تا انفجار بمب ها مانده و آن ها هنوز هم نتوانسته اند از یوسف حرف بکشند!

-هلن برودی: "ما نمی تونیم این کار رو بکنیم ... بذار بمب منفجر بشه ما آدمیم نمی تونیم این کارو بکنیم!"



نظرات() 
Why is my Achilles tendon burning?
دوشنبه 16 مرداد 1396 16:03
Write more, thats all I have to say. Literally, it seems as
though you relied on the video to make your point. You definitely know what youre talking about,
why throw away your intelligence on just posting
videos to your weblog when you could be giving us something
informative to read?
std screening
یکشنبه 4 تیر 1396 22:30
بسیار چلیپا از خود نوشتن در حالی که صدایی مناسب در آغاز آیا واقعا نشستن خوب با من پس از برخی از زمان.

جایی در سراسر جملات شما در واقع موفق به من مؤمن متاسفانه فقط برای بسیار در حالی که کوتاه.
من این مشکل خود را با فراز در منطق و شما خواهد را خوب
به کمک پر همه کسانی شکاف. در این رویداد شما در واقع که می توانید
انجام من را قطعا بود در گم.
Mohammad
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 07:01
This article gives clear idea in favor of the new viewers of blogging,
that truly how to do running a blog.
http://zimmermaninmeqjsiek.jimdo.com
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 14:00
My brother recommended I may like this web site. He
was once entirely right. This submit actually made my day.
You can not imagine simply how a lot time I had spent for
this information! Thank you!
BHW
پنجشنبه 31 فروردین 1396 23:25
Hello, the whole thing is going nicely here and ofcourse every one
is sharing facts, that's in fact excellent, keep up writing.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر